دلم می گوید:
حسین جزئی از اسم اعظم است.
مرا برای چنین سخنی مواخذه نکنید.
نام حسین با دل ما چنان بازی کرده
و آن چنان کلید مشکل ها گشته
که من نمی توانم چیزی جز این را متصور شوم
که حسین جزئی از اسم اعظم است.
یزیدیان کشتند و غارت کردند و به اسارت بردند.
همه شان کینه ی آل علی را در سینه داشتند.
می کشتند و شعر می خواندند که این روز به جای روز بدر...
اما نام حسین چیست که حتی چنین کینه توزانی را به گریه وامی دارد.
یزید می گرید.
شمر و عمر بن سعد و ...
همه می گریند با اینکه کینه ی حسین در دل دارند.
شاید بخواهی بدانی سر منشا چنین گریه ای چیست؟
شاید پیش خود بگویی مگر می شود او را بکشند و بر او بگریند.
آری می شود و من چنین شدنی را برایت متصور می شوم.
برچسب:
نویسنده: farshid